شعر آئینی؛چند غزل ناب ویژه ایام فاطمیه

__20140312_1842128118

در ادامه اشعاری از با صفا ترین شعرای آئینی کشورمان را با موضع ایام فاطمیه خواهید خواند.   

دایم به حال سجده دخیل دعا شویم

شاید که حاجتش ز عنایت روا شود

گوید علی به ناله خدایا مدد نما
بار دگر سرای غمم با صفا شود

یارب به حرمت و غرور شکسته ام
راضی مشو که فاطمه از من جدا شود

یارب بیاو نذر علی را قبول کن
زهرا شفا بگیردو حیدر فدا شود

یارب مدد که باز نبینم مغیره را
از دیدنش تمام وجودم عزا شود

از هجمه ی پیاپی آن تازیانه اش
دیگر امید نیست که زهرا بپا شود

تا مزد بیشتری بگیرد ز دومی
آنگونه زد که فاطمه دستش رها شود
سروده ی جواد حیدری

***
افتاده شانه باز هم از دست لاغرت
شرمنده ای دوباره زگیسوی دخترت

در گوشه ای نشسته فقط آه می کشد
مادر!ز دست می رود آخر کبوترت

آبی نخورده است غذایی نخورده است
دارد حسین می شکند مثل شوهرت

چیزی بگو گمان کنم امروز بهتری
ساکت نباش فاطمه جان  جان مادرت

زهرا !برای دلخوشی من کمی بمان
این مرد خیبر است شکسته برابرت

وقتی نفش که می کشی ای زخمی علی
آلاله می چکد دل شبها به بسترت

دارد سه ماه می شود ای مادر بهشت
پنهان نشسته چهره ی تو زیر معجرت

بانو ببین برای شما شعر گفته ام
دنیا !بدون فاطمه ام خاک بر سرت
سروده سید محمد جوادی

***
ای تکیه گاهه شانه ی بی یاورم مرو
ای بوسه گاه زخمی بال وپرم مرو

بر زندگی  ساده نه ساله رحم کن
من التماس می کنمت همسرم مرو

روز مرا چو چادر خاکی سیه مکن
ای قبله گاه نور بیا از حرم مرو

دستم به دامنت قسمم را قبول کن
زهرا به حق اشک دو چشم ترم مرو

خیبر شکن ببین که به زانو درآمده
بی تو غریب می شوم ای لشگرم مرو

باور نمی کنی که بدون تو بی کسم
کی می شود جدایی تو باورم مرو

“تبت یداه” آنکه ز ساقه تو را شکست
یاس کبود من گل نیلوفرم مرو

زینب شبی لبش در گوشت نهاد و گفت
کردم دعا که خوبشوی مادرم مرو
سروده قاسم نعمتی

***
از غصه آب می کنی ام فاطمه مرو
خانه خراب می کنی ام فاطمه مرو

هر دم که آه می کشی از هوش می روی
در اضطراب می کنی ام فاطمه مرو

زیبا بهشت سوخته ام با نگاه خود
دائم عذاب می کنی ام فاطمه مرو

کشتی مرا ز بس که به شکل اشاره ای
مولا خطاب می کنی ام فاطمه مرو

من محرم توام ز چه پوشانده ای رخت
زین غم کباب می کنی ام فاطمه مرو

رویم به خاک می خورد از داغ تو بدان
تو بوتراب می کنی ام فاطمه مرو

تا خواهم از شفا بنهم سر به سینه ات
گویا جواب می کنی ام فاطمه مرو

کمتر نفس نفس بزن ای سینه چاک من
از خون خضاب می کنی ام فاطمه مرو

بعد تو عمر من به دوامی نمی رسد
نقش بر آب می کنی ام فاطمه مرو
سروده قاسم نعمتی

***
وقتش شده نگاه به دور و برت کنی
فکری برای این همه خاکسترت کنی

عذر مرا ببخش دوایی نداشتم
تا مرهم کبودی چشم ترت کنی

امشب خودم برای تو نان می پزم ولی
با شرط اینکه نذر تب پیکرت کنی

مجبور نیستی که برای دل علی
یک گوشه ای نشینی وچادر سرت کنی

زحمت مکش خودم به حسین آب می دهم
تو بهتر است فکری برای پرت کنی

ای  کاش از بقیه  پیراهن حسین
معجر ببافی و به سر دخترت کنی

من زینب و حسن….همه ناراحت توایم
وقتش شده نگاه به دور و برت کنی
سروده علی اکبر لطیفیان

***
چشمای روضه ابریه دوباره
از آسمون اشک عزا می باره

فرشته ی خدا توی مدینه
شبا تا صب جم می کنه ستاره

سیل اومد و یه خونه رو خراب کرد
شمع امیدشو سوزوندو آب کرد

آسمونم روشو گرفت از اهلش
دعای زندگیشونو جواب کرد

مسلمونای بی خدا جم شدن
تا مزد پیغمبر شونو بدن

جلو چش علی تو شهر احمد
به پشت در کوثرشو سوزوندن

بچه هی خدا خدا می کردن
هیزما پشت خونه جا میکردن

بال و پری می سوخ میون آتیش
یه عده هم فقط نیگا می کردن

وقتیکه حرف تازیونه اومد
جراحتی رو دست و شونه اومد

تازه غلاف نفس زنون سر رسید
که دور بازو یه نشونه اومد

اونایی که از اینجا روزی خوردن
طناب آوردن و علی رو بردن

یه وضعی بود تو کوچه های یثرب
حقشه جا به جا همه می مردن
سروده روح الله عیوضی

***
تا خانه بجز راه کم و مختصری نیست
اهسته برو صبر کن اینجا خطری نیست

بعد از پر و بالی که زدم دور و برم را
گشتی که ببینی اثر از بال و پری نیست؟

رفتیم به خانه نکند گریه کنی خب!
قربان تو که خوب تر از تو پسری نیست

وقتی که رسیدیم تنت باز نلرزد
یک طور نشان می دهی اصلا خبری نیست

حالا به رخم خیره شو تا خوب ببینی
از ضربه ان حادثه دیگر اثری نیست

از روسری و گوش من این منظره پیداست
بر شاخه خونی شده دیگر ثمری نیست
سروده حسین رستمی

***
امیر من امام آسمونی
جونیمو دادم که تو بمونی

می سوزم و دورت می گردم تا که
خاکسترم بمونه بی نشونی

بشکنه دستی که طناب اورده
شوهرمو زخونه تنها برده

فدای تارموت هزار تا محسن
غصه نخور فاطمه که نمرده

اگر چه زخمی ام زداغ بابام
تو مسجدش دیدم که خیلی تنهام

صداقتم زیر پای سئوال رفت
رسوا شد اما دشمنت با حرفام

همونکه ادما رو بیچاره کرد
لعنت بهش دنیارو  آوراه کرد

چادر من شاهده که تو کوچه
نامه باغ فدکو پاره کرد

سپردمش دست خدا تا فردا
نفرین کنم  هر دو رو تو نمازا

بچه ها زود یتیم شدن علی جان
تو می مونی و غربت یه دنیا

به اسما گفتم یه تابوت بیاره
چشماتو واکن آسمون بباره

مخفیانه غسل و کفن کن امشب
دیگه حلال کن آخر بهاره
سروده روح الله عیوضی

***

قصد داری بروی و بدنم می لرزد
مادر اینه ها بی تو تنم می لرزد

گرچه سخت است ولی خوب تماشایم کن
به خدا بازوی خیبر شکنم می لرزد

بلبل زخمی باغم تو بگو علت چیست
چه شده غنچه ی ناز چمنم می لرزد

از همان روز که از کوچه ی غم برگشتی
تا بدین ساعت غربت حسنم می لرزد

آن قدر لرزه به اندام علی افتاده
گوئیا بر تن من پیرهنم می لرزد

تا به امروز ندیدند بلرزد کوهی
کوه بودم ولی امروز تنم می لرزد
سروده سید محمد جوادی

***
بگو چه شده که برای سفر شتاب  کنی؟
چرا تو بر سر من خانه را خراب کنی؟

اگرچه پیکر پروانه ات کبود شده است
قرار نیست مرا همچو شمع آب کنی

هنوز اشک به راه گفت و گو بسته است
مگر تو پلک گشایی و فتح باب کنی

طروات گل سجاده, اشک صبح تو بود
بمان که خانه ما را پر از گلاب کنی

حضور سبز تو هجده بهار بیش نداشت
تو این خزان شده را عمر خود حساب کنی

در این مدینه سلام علی جواب نداشت
تو نیز با سفر خود, مرا جواب کنی

به اشتیاق حسین از کفن گشودی دست
به کربلا چه زغوغای آب آب کنی؟!
سروده جواد محمد زمانی

نظر شما

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

Go to TOP